ولادت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت ، دوازدهم همان ماه می دانند .
پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بودهاند.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه» در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش ،رسید و او نیز کودک را به دایهای به نام حلیمه از قبیله بنیسعد سپرد.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنیسعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام« ابواء» از دنیا رفت.
عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت میکرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش مینشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود مینشاند و میگفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.»
در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت.
ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیتهای برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد.
دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا، راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید وخبر از آینده او و دین جهانگستر او داد.
دوران نوجوانی
پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده ) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگهای فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر میدادم تا آنان پرتاب کنند.»
پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفههایی از قریش بسته شد که بر اساس آن میبایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان همپیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد.
آن حضرت سالها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت میشدم اجابت میکردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است. »
حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید.
آوازه امانتداری و راستگفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا خدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری میگرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند.
رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفتهی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با خدیجه دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کردهاند.
همسران و فرزندان
خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد.
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقیه ، ام الکلثوم ، زینب و فاطمه سلام الله علیها .
پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.
علی در دامن پیامبر
حضرت محمد برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.»
بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله
پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف مینشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمیدید.

پس از پایان اعتکاف به مکه باز میگشت، گرد خانه خدا طواف میکرد و سپس به خانه میرفت.
محمد صلی الله علیه و آله در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید.پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه میگوید:«
در آن زمان، اسلام درخانهای نیامده بود مگر خانهی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. . .»
ّ
دعوت سرّی به اسلام
پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عدهای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از:
زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابی قحافه.
دعوت نزدیکان خود به اسلام
پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه « و انذر عشیرتک الاقربین» (خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.
رسول خدا نزدیکانش از خاندان حضرت عبدالمطلب علیه السلام را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
پیامبر بار دیگرآنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک میدهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کمسالتر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری میدهم.»
این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.»
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.
اولین کسانی که به پیامبر (ص) ایمان آوردند:
اولین کسانی که به پیامبر ایمان آورد ند از زنان همسرش خدیجه بود پازکودکان علی ابن ابی طالب که ده سال داشت ایمان آورد واز مردان ابوبکر صدیق به رسالت آن حضرت ایمان آوردند. پیامبر به مدت سه سال محرمانه کسانی را که به عقل وخرد آنان اطمینان داشت به دین اسلام دعوت کرد تا جمعی از مردان صاحب عقل وخرد مسلمان شدند. پس ازآنکه تعداد مسلمانان نزدیک به سی نفر رسید خداوند به پیامبر دستور داد تامردم را آشکارا به دین اسلام دعوت نمایند واز این مرحله بود که بت پرستان ومشرکان شروع به آزار واذیت مسلمانان نمودند.
دعوت همگانی
در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که:« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین.» (پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد) ـ سوره حجر، آیه 94 - 95.
در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود.

مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. بهویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روشهای ضدانسانی آنان انتقاد میکرد. ابوطالب در این دوران علیرغم مخالفتها و دشمنیهای قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود.
بهتدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده میشد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش، آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند؛ لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. بهخصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ، عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجهها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.
قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از:
اقدام جهت بازگرداندن مهاجرین از حبشه که با عدم موافقت پادشاه حبشه با اخراج مهاجرین روبهرو شد.
مراجعت گروه اولیّه مهاجرین به سبب انتشار خبری دروغین
ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه
سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان
تهمت های ناروا به پیامبراسلام
اندیشه مقابله با قرآن
تحریم شنیدن آیات قرآن
جلوگیری از اسلام آوردن افراد
و محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمانها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در درّه ای بهنام شعب ابوطالب بگذرانند.
این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند.
در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.
سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند (در سال چهارم بعثت) ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز میزدند
معجزات حضرت محمد
از پیامبر اعظم معجزاتی بوده است که در پیامبران دیگر وجود نداشته است. تعداد معجزات پیامبر را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که بزرگترین معجزه آن حضرت، معجزه قـرآن مجيد است كه اين كلمات ناهموار را به هم ببندند و در مـقـابل جماعت كثير قرائت می كنند در اینجا انواع معجزات آن حضرت را بیان نموده ام.
معجزات نوع اول
مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماويّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس و تظليل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و ميوه ها براى آن حضرت از آسمان و غير ذلك
معجزات نوع دوم
معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـيـح سـنـگـريـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـيـن جذع و شـمـشـيـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـيـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـيـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غير ذلك
معجرات نوع سوم
مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بيماران و معجزاتى كه از اعضاى شريفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم اميرالمؤ منين عليه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن ماليده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را ميل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را ميهمان كرده بـود بـه آن و تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پيرى داشت و شفا يافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خيبر يافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بريده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتيك و چشم قتاده كه از حدقه بيرون آمده بود به بركت آن حضرت و سير كردن آن حضرت چندين هزار كس را از چند دانه خرما و سيراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بين انگشتان مباركش جوشيد الى غير ذلك.
منبع:
منتهی الامال- مرحوم حاج شیخ عباس قمی
جنگهاي حضرت محمد
هرجنگی که پیامبر درآن شخصا حضور داشته اند را غزوه می نامند وهر جنگی که بدون حضور شخصی پیامبر بود سریه نام دارد تعداد غزوات پیامبر ۲۶ غزوه است وتعداد سریه های پیامبر ۳۸ سریه است از میان غزوات یازده غزوه ازهمه مشهورترند که عبارتند از: غزوه بدر ؛ غزوه احد ؛ غزوه بنی نضیر ؛ غزوه احزاب ؛ غزوه بنی قریظه ؛ غزوه حدیبیه ؛ غزوه خیبر ؛ غزوه تبوک ؛ غزوه فتح مکه ؛ غزوه حنین ؛ و غزوه تبوک رانام برد اعراب دوران جاهلیت بیشتر ماههای سال را به جنگ و درگیری میگذراندند و تنها در چهار ماه (رجب، ذی قعده، ذی حجه، محرم) به پیروی از دستورات حضرت ابراهیم علیه السلام (بنا بر آیه 36 سوره توبه) یا برای تجارت و کسب و کار دست از جنگ و خونریزی می کشیدند. هجرت به مدینه
این قانون و سنت اعراب، در چهار مورد نقض شد و چون منجر به عصیان عمومی و درگیری قبیله ای شد از آن به نبردهای فجار (گناه) یاد می کنند.
درباره عامل جنگ فجار چهارم (که پیامبر اسلام نیز در آن حضور داشت) نوشتهاند:
نعمان بن منذر هر سال کاروانی تجاری را به سرپرستی یکی از بزرگان عرب به بازار عُکاظ میفرستاد تا پس از فروش کالاهای خود، چرمهای طائفی بخرند و به حیره باز گردند.
در سالی که عروةالرحال ، مردی از قبیله قبیله هوازن ، سرپرستی کاروان تجاری نعمان را به عهده داشت، شخصی به نام براض از طایفه کنانه بر نعمان خرده گرفت و گفت:«چرا یک نفر هوازنی را رییس ما کردهای؟»
اما نعمان بن منذر به اعتراض او اعتنایی نکرد.
براض کینه عروه را به دل گرفت و در صدد قتل او برآمد تا اینکه در محلی به نام تیمن ذی طلال ، عروة الرحال هوازنی را به قتل رساند.
قریشیان که در بازار عکاظ مشغول تجارت بودند از این ماجرا آگاه شدند و چون با قبیله کنانه همپیمان بودند، با عجله بازگشتند تا خود را به حرم (اطراف مکه که جنگ در آنجا حرام و ممنوع است) برسانند و از درگیری درامان باشند، ولی مردان قبیله هوازن آنها را تعقیب کردند و پیش از آنکه قریشیان به حرم برسند با آنان درگیر شدند.
قریش و کنانه در تاریکی شب به سوی حرم فرار کردند و خود را به حرم رساندند. از آن روز به بعد درگیری های پراکندهای بین قریش و هوازنان رخ میداد، تا اینکه در پایان، قریش با پرداخت خونبهای کشتگان هوازن که بیش از کشتگان قریش بود، جنگ را پایان داد.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در فاصلهی 14 تا 20 سالگی همراه عموهای خود زبیر ، ابوطالب ، حمزه ، عباس ) در بعضی از روزهای این نبرد (که گویا جنبه دفاعی داشته است) شرکت میکرد و به عموهای خود تیر میداد تا آنان به سوی دشمن پرتاب کنند.
البته در تاریخ یعقوبی چنین آمده است که :«ابوطالب در این نبرد شرکت نکرد و اجازه نداد که از ال هاشم کسی در آن شرکت کند.»
خبر مسلمان شدن تعداد زیادی از مردم مدینه به گوش قریش رسید وآنان آذیت وآزارشان رانسبت به مسلمانان شدیدتر کردند به همین خاطر رسول خدا به مسلمانان دستور داد تا به مدینه هجرت کنند مسلمانان بطور محرمانه به مدینه هجرت نمودند ولی عمربن خطاب (رض) آشکارا هجرت کرد اواعلام نمود که می خواهد به مدینه هجرت کند به آنان گفت : کسی که می خواهد مادرش به عزایش بنشیند فردا دراین وادی سرراه من قرار بگیردولی کسی جرات نداشت که درراه او حاضر شود.
وقتی مشرکین قریش فهمیدند که مسلمانان در مدینه در عزت وآرامش بسر می برند درمحلی بنام دارالندوه جلسه ای تشکیل دادند آنان تصمیم گرفتند که شخص پیامبر را به قتل برسانند گفتند درهر طایفه ای جوانی نیرومند انتخاب شود وباهم محمد رابکشند تا خون درمیان طایفه ها تقسیم شود جوانان انتخاب شده در کنار درخانه آن حضرت کمین گرفتند تا شب هجرت ایشان رابکشند اما رسول خدا آن شب در بسترش نخوابید و وحضرت علی درجای او خوابید و وقتی مشرکان به خانه پیامبر هجوم بردند دیدند که حضرت علی دربستر پیامبر خوابیده است.
آری پیامبر خانه اش را ترک نمود ولی کسانی که درکمین بودند تا ایشان را به شهادت برسانند آن حضرت را ندیدند رسول خدا به خانه ابوبکر(رض) رفت ابوبکر ازپیش دوشتر رابرای سواری خود وپیامبر آماده کرده بودآنان بسوی مدینه حرکت کردند وابوبکر (رض) مردی را برای راهنمایی اجاره گرفت .
نجات پیامبر از قتل برای قریش قیامتی شد آنها از راه مکه به مدینه به دنبال حضرت محمد وابوبکر رفتند اما آنها رانیافتند سپس با رد پایابان خبره از راه یمن تا غار ثور رفتند و دردو غار ماندند بعضی گفتند شاید محمد ورفیقش در این غار باشند اما بعضی دیگر گفتند مگر نمی بینید که عنکبوت در غار راتنیده وکبوتران درآنجا لانه ساخته وتخم گذاشته اند همه اینها دلیل براین است که کسی مدتها داخل غار نشده است.
بعد از آن واقعه عظیم وتاریخی در غار ثور رسول خدا درراه مدینه وارد روستای قبا شد ودر آنجا اولین مسجد دراسلام را بنا نمود سپس به مسیرش ادامه داد وهنگام فرارسیدن نماز جمعه ایشان وارد قبیله بنی سالم بن عوف شدند ودرآنجا مسجدی ساختند واولین نماز جمعه رادرآنجا اقامه نمودند.
بازگشت حضرت محمد به مكه
فتح مکه به دست محمد و مسلمانان در سال ۶۳۰ میلادی برابر ۱۰ رمضان سال هشتم هجری انجام گرفت
پیشینه
بر اساس قرارداد صلح حدیبیه، بتپرستان قریش و مسلمانان پیرو محمد حق شبیخون زدن به کاروانها و قبایل یکدیگر را نداشتند؛ پس از گذشت هفده یا هیجده ماه از صلح حدیبیه دو قبیله بنیبکر و بنیخزاعه نبرد کردند. گروهی از بنیخزاعه به نزد محمد رفتند و شبیخون قبیله بنیبکر را با پشتیبانی سران قریش دانستند. ابوسفیان مکه را ترک کرد و به مدینه رفت؛ تا پیمان صلح حدیبیه را دوباره برقرار کند؛ اما محمد به وی توجهی نکرد و حتی دخترش رمله همسر محمد، نیز او را از خود راند.[۱] محمد، ارتشی دههزار نفره از مسلمانان ترتیب داد و سرانجام به سوی مکه حرکت کرد؛ مسلمانان در جایی نزدیک مکه فرود آمدند.
نظرات شما عزیزان: