عناصر اربعه یا عناصر چهار گانه نظریهای است که بر اساس آن بسیاری از فلاسفه در طول تاریخ اعتقاد داشتند که جهان هستی از چهار عنصر آب، باد(هوا)، خاک و آتش ساخته شدهاست. [۱]
ادامه مطلب...






بودا لقبی است که در مذهب بودایی به هر کسی که به «روشنی» (بودهی) رسیده باشد
اطلاق میشود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیذارتا گوتاما بودا، بنیانگذار مذهب
بودایی استفاده میشود.سيذارتا گوتاما ساكياموني برترين فرزانه تاريخ معنويت و مشهور
ترين درون انگار و به عبارتي تاثير گذارترين عارف تاريخ تا به امروز است.طريقت بودا
و آيين هاي منصوب به او از جمله ذن پويا ترين و پيشرو ترين طريقت زنده جهان است .
واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیدهاست[۱].
در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» میشود منظور همان «گوتاما بودا»، بنیانگذار
مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا»
است دامن زدهاست. اما به باور بوداییان، بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیدهاند.
خلاصه زندگی بودا
در سال ۵۶۳ قبل از میلاد مسیح در یک شب مهتابی در وایساکها در
سرزمین پادشاهی کاپیلاواستو شاهزاده سادهودانا و همسرش ماهامایا در
بیشه سلطنتی لومبینی در زیر درخت Sal صاحب پسری شدند. در روز پنجم
تولد نوزاد سیدهارتها نامیده شد و در روز هفتم عمر مادرش به پایان رسید.
خواهر کوچکتر ماهامایا به نام پراجابتی گاتامی این کودک را مانند مادری
دلسوز پرورش داد.در سالهای آموزش شاهزاده سیدهارتها آموزش¬های اولیه
لازم و جنگاوری را تعلیم دید، اما اطرافیان معمولا او در افکار عمیق مشاهده
میکردند – افکاری راجع به درد و رنج انسان¬ها. او مخالف بهره برداری
انسان¬ها از یکدیگر، نابرابری، فقر، خشونت و طبقه بندی مردم جامعه بود.
او در سن شانزده سالگی با شاهزاده خانمی بسیار زیبا به نام یاشودهارا،
دختر پادشاه دوادها ازدواج کرد. سیدهارتها بیست و نه ساله بود که صاحب
پسری زیبا به نام رادهولا شد واین واقعه را به عنوان دلبستگی جدیدی به
این زندگی مادی تفسیر کرد. او قصر، پدر ومادرش، همسر زیبا و نوزادش
را به جستجوی راهی برای نجات بشریت از چرخه رنج و عذاب را ترک کرد.
با این تفکر که تحمل ریاضتهای سخت و طاقت فرسا موجب مرگ او
خواهد شد دوستانش را ترک کرد و در کناره شرقی رود نیرانجانا ساکن شد.
در این مکان بود که ساجاتا دختر کدخدای دهکده سنانی به او شیربرنج
تعارف کرد. بعد از پذیرش غذای ساجاتا سیدارتها به سمت دیگر رودخانه
در جنگل اورولا رفت و دربعد از ظهر همان روز بر روی سبزه¬ در زیر
درخت انجیر و رو به سمت شرق نشست. او که عزم خود را برای رسیدن
به حقیقت جزم کرده بود جنگ خود علیه مارا شیطانی که عهد کرده بود مانع
رسیدن او به حقیقت شود آغاز نمود. بعد از رسیدن به روشن بینی بودا هفت
هفته دیگر را در هفت مکان مختلف پیرامون درخت ماهابودهی پرداخت به
منظور استفاده از این دستاورد بزرگ برای زندگی انسانی و عدم تولد مجدد
در این دنیا پرداخت.آنچه نيروانا را از ساير تجارب شخصيت هاي معنوي
تاريخ متمايز مي کند فقدان الوهيت و عدم استفاده از امور الهي و عدم تکيه
بر الهيات و ماوراءالطبيعه در رسيدن به نيروانا از جانب بوداست.بودا ملحد
نبود اما در راه رسيدن به حقيقت کار هستي کاملا به الهيات و ماوراءالصبيعه
بي اعتنا بود و نيروانا حاصل کوشش يک انسان بدون هيچ کمک و مساعدت
نيروهاي الهي و ماورايي است .کشف بودا حاوي اين حقيقت است که آرامش
و رهايي و آگاهي ابتدا در کنترل ذهن او نهفته است نه هيچ شرط بيروني ديگر
و رهايي و آرامش کامل در "اينجا و اکنون" يافتني است نه در يک قلمرو دور
دست يا وضعيتي آسماني و الهي فراتر از موجوديت فعلي او
[ویرایش] اولین خطابه بودا بعد از روشن بینی
بودا تصمیم گرفت که دانش جدیدی که به آن دست یافته بود را با مردم به اشتراک
بگذارد تا آنها نیز بتوانند چرخه زندگی و مرگ را تحت تسلط خود در آورند.
او ابتدا می خواست دانش جدید را با استادانش در میان بگذارد ولی متوجه شد
که دو استاد او دیگر در قید حیات نیستند. او برای انتقال این دانش دوستانش را
در نظر گرفت و به محل اقامت آنها ،ایزیپاتانا ، رفت. وقتی که پنج دوست بودا
او را دیدند تصمیم گرفتند که به او اعتنا نکنند چون می پنداشتند دلیل ترک
اسکتیک گوتاما این بوده که از راه و روش زندگی مقدس خسته شده و تسلیم شدهاست.
ولی آنها نتوانستند درخشندگی حضور او را نادیده بگیرند. آن شب شبی با ماه
کامل در ماه جولای بود. در پارک آهو در ایزیپاتانا، بودا اولین خطابه خود
را پس از روشن بینی ایراد کرد. این اولین خطابه دهاماچاکا نامیده شدهاست.
دهاماچاکا به معنی بر پایی آگاهی است. اگرچه گاهی از آن به عنوان چرخ
حقیقت یاد میکنند. یکی از دوستان بودا به نام کُندانا بعد از شنیدن اولین خطابه
بودا به اولین مرحله از پیشرفت معنوی به نام سوتاپاتی رسید.
( این مرحله اولین مرحله از تقدس است و و اگر کسی به آن برسد
او راابا عنوان« وارد شده به جریان» می نامند و قادر خواهد بود
حداکثر تا هفت تولد دیگر از چرخه مرگ و زندگی خارج شود.)
این خطابه به علت اولین خطابه بودن و در بر داشتن افکار بودا در
خصوص حقایقی ناب و نشان دادن « راه میانی» از ارزش زیادی
برخوردار است. «راه میانی» راهی بود که بودا پیمود تا به روشن
بینی دست یابد. او ثروت و قدرت زیاد خود به عنوان یک شاهزاده و
ریاضت کشیدن و شکنجه دادن خود با محروم کردن بدن از نیازهای
اساسی را رها کرد و در عوض «راه میانی» را برگزید. او به نیازهای
بدنش به جای خواستههای ذهنش توجه نمود. این «راه میانی» که او را
در خروج از رنج و عذاب یاری نمود در اولین خطابه بودا در هشت
نکته ارائه شدهاست:
۱. درک صحیح
۲. تفکر صحیح
۳. صحبت صحیح
۴. فعالیت صحیح
۵. امرار معاش صحیح
۶. تلاش صحیح
۷. اندیشه صحیح
۸. تمرکز صحیح
پیروی از این هشت نکته باعث فهمیدن چهار حقیقتی میشود که باعث
خروج انسان از چرخه مرگ و زندگی و رسیدن به نیروانا میگردد.


نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و
هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.
نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ،مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰)
۲۱ ماه مارس را بهعنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی بهرسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد.
در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار
سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن میگیرند توصیف شدهاست.
پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به
عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیدهبود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ
جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.
زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهار
یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه
استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل
نامیده میشود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز)
از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.
در کشورهايی مانند ایران و افغانستان که تقويم هجری شمسي به کار برده میشود،
نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقويم میلادی متداول
است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.
واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است.
این نام در دو معنی بهکار میرود:
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی
آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای
سال نو مینامیدند.
نوروز در زمان سلسله هخامنشیان
کوروش دوم بنیانگذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد،
جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامههایی برای ترفیع سربازان،
پاکسازی مکانهای همگانی و خانههای شخصی و بخشش محکومان اجرا مینمود.
این آیینها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار میشده است. در زمان داریوش یکم،
مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار میشد. البته در سنگنوشتههای بهجا مانده از دوران
هخامنشیان، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی ها بر روی
این سنگنوشتهها نشان میدهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا
بودهاند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند. شواهد نشان میدهد
داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکهای از جنس
طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.
در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار
میشده است.
نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته میشد. در این دوران، جشنهای
متعددی در طول یک سال برگزار میشد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است.
برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول میکشید
و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم میشد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز
بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته میشد و روز ششم فروردین (خردادروز)،
جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا میشد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقهای
از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشهوران و اشراف) به دیدار شاه میآمدند
و شاه به سخنان آنها گوش میداد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر میکرد.
در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان
شاه به حضور وی میآمدند.
شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سالهای کبیسه رعایت نمیشدهاست.
بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب میماند
و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری
بوده است.
اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی
شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست
مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا
میکردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را میکاشتند و
تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمیکردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود،
در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز،
مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.
[ همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز بهعنوان عیدی متداول شد.
نوروز پس از اسلام
از برگزاری آیینهای نوروز در زمان امویان نشانهای در دست نیست و در زمان عباسیان
نیز به نظر میرسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال میکردهاند.
با روی کار آمدن سلسلههای سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.
در دوران سلجوقیان، به دستور جلالالدین ملکشاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی
از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار
دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد،
برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یکبار، تعداد روزهای سال را
(بهجای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، میبایست پس از انجام این
کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند.
این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.
نوروز در دوران صفویان نیز برگزار میشد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم
نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام
نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع
در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و
بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است.
در حدیثی از امام صادق آمده است:
- «روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش
- کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن
- نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده
- است و گلها و شکوفههاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(ع)
- به کوه جودى قرار گرفت. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانههاى
- خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این
- روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که
- ابراهیم(ع) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین
- على(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت
- و آنها را خرد کرد...»
نادرقلی افشار ملقب به نادر شاه رئیس ایل افشار بود که به پادشاهی ایران رسید و بنیانگذار دودمان افشاریه شد. او دوازده سال (از ۱۱۱۴ تا ۱۱۲۶) بر ایران حکومت کرد. پایتخت وی شهر مشهد بود.[۱] او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است.
ادامه مطلب...
روم، پسر عيص، پسر اسحاق، پسر ابراهيم (ع) بود.
از زندگي ايشان اطلاعاتي در دست نيست
آنکه مرا به آمدن آفتاب
امید میدهد !
ابله دلسوز ساده ایست که :
نمیداند
نا امیدی سرآغاز
دانائی آدمیست
سید علی صالحی
همان طور که خدا می گوید در سنت الهی تغییر وجود ندارد "مشرکان با نهایت تأكید به خدا سوگند خوردند كه اگر پیامبرى انذاركننده به سراغشان آید، هدایت یافتهترین امّتها خواهند بود امّا چون پیامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصلهگرفتن از (حق) چیزى بر آنها نیفزود اینها همه بخاطر استكبار در زمین و نیرنگهاى بدشان بود امّا این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را مىگیرد آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمىیابى"(سوره فاطر 42-43) البته هیچ تغییری در سنت و قانون الهی پیدا نخواهد شد. هر کس در مقابل این سنت بایستد و عصیان کند مشمول همین قانون خواهد شد. شهر پمپی که نمایشی از انحطاط و سقوط اخلاقی امپراطوری روم بود به سرانجامی همانند قوم لوط دچار گردید.

ادامه مطلب...
حضرت آدم و كربلادر مصيبت حضرت سيّد الشهداء(ع ) بنا بر روايات مختلف آنچه به چشم ديده ، و ديده نمى شود گريسته اند. در جريان هبوط حضرت آدم عليه السلام مى باشد كه آن حضرت پس از ترك اولى كه در بهشت انجام داد از بهشت رانده و بر زمين فرستاده شد، محل هبوط آدم عليه السلام در مكّه معظّمه بوده است و در روايات مى باشد كه حضرت آدم عليه السلام بخاطر آن گناه يا ترك اولى بسيار گريست و از گناه خود توبه كرد. و همچنين مفارقت از همسرش حوّا نيز به غصّه او افزوده بود، بنابراين حضرت آدم عليه السلام بر روى زمين حركت كرد و بيابانها و دشتها را زير پا گذاشت تا گذار حضرت آدم عليه السلام به سرزمين كربلاى پر بلا افتاد، كدام كربلا آن كربلايى كه تا حضرت سيّدالشهداء به آن سرزمين وارد شد و ديگر مركب او حركت ننمود بنابر روايات سه مركب عوض كردند ولى مركب حركت ننمود. خلاصه آنكه حضرت آدم وقتى به آن سرزمين رسيد، ملاحظه كرد كه گرد غم و غبار، ناراحتى وهمّ و غم در وجودش پديدار شد و قلبش به تنگ آمد، تا رسيد به آنجايى كه شمع فروزان پيامبر (ص ) خاموش گشته بود، يعنى تا به قتلگاه حضرت سيّد الشهداء (ع ) رسيد، قدمش به سنگى برخورد كرد و افتاد - و بر اثر اصابت سرش به زمين - خون از سر حضرت آدم جارى شد، حضرت آدم عليه السلام ناراحت شد و سر به آسمان برداشت كه ، بار الها آيا گناه تازه اى مرتكب شده ام كه مرا اينگونه مجازات مى كنى ؟ خدايا من تمام عالم را گشتم و چنين بلائى بر سرم وارد نشد، حال آنكه در اينجا چنين عقوبت مى شوم ! از جانب پروردگار عالم ندا آمد كه اى آدم از جانب تو گناهى سر نزده است لكن اين همانجايى است كه :

