

سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار مییابد. بسیاری از مردم
در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح میکنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟
شنیده شده است که کسانی در پاسخ میگویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به
همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.
مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش
کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد. عنوان اصلی
مقاله چنین است :The Story of PictureShiite Depictions of MuhammadPierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
در مجلهISIM Review 17Spring 2006pp. 18-19
شیعیان ایران سابقه دیرینهای در به تصویر کشیدن اعضای خاندان حضرت محمد(ص) و خود ایشان دارند. از اواخر دهه نود،
پوسترهای پرفروشی منقش به تصویر حضرت محمد(ص) در ایران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت
جوانی خوشچهره تصویر گردیده است. این پوسترها امروزه با استفاده از فن آوریهای روز و ابزارها و تکنیکهای مختلف
تولید میگردند. با وجود این، ساختار تصاویر هنوز سنتی هستند، پس زمینه آنها رنگ سادهای دارد و رنگها به سادگی
در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. به علاوه، این تصاویر همواره خصوصیات و صفاتی دارند که تمایز آنها را از دیگر عکسها آسان
میسازد، به عنوان مثال شمشیر دو لبه حضرت علی(ع). اما تصویری که در اینجا بدان خواهیم پرداخت، اساسا با تصاویر
قبلی متفاوت است: این تصویر نوجوانی خوشقیافه با چشمانی لطیف و چهرهای دلنشین را نشان میدهد که تا حد
زیادی یادآور نقاشیهای اواخر رنسانس است، به خصوص تصاویر نوجوانانی که توسط « کاراواجیو » کشیده شده، همچون
« پسری با سبد میوه » (رم، گالری بورقس) و یا « پدر جان تمهید دهنده » ( موزه کاپیتال). همان نرمی مخملشکل گونهها،
همان دهان نیمه باز و همان نگاه نوازشگر. هرچند نسخ متفاوتی از این تصویر وجود دارد، اما همه آنها صورتی جوان را نشان
میدهند که اغلب در زیر آنها نوشته شده محمد رسول الله و یا حتی اطلاعات دقیقتری درباره دورهای از زندگی محمد(ص)
که این عکس بدان متعلق است و حتی منبع عکس داده شده است.یک اکتشاف جالبدر سال 2004، در حین بازدید از یک
نمایشگاه عکس مختص به دو عکاس لهنرت و لاندارک ، تصادفا موفق به کشف ریشه این پوستر ایرانی شدیم و آن عکسی
بود که لهنرت بین سالهای 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوایل دهه بیست به صورت کارت پستال چاپ
و توزیع شده بود.« رادولف فارانتز لهنرت » ـ 1878 – 1948 ـ که اهل جمهوری چک امروزی بود، در سال 1904 به
همراه « ارنست هاینریش لاندارک » ـ 1878 – 1966 ـ آلمانی به تونس آمد، اولی به عنوان عکاس و دومی به عنوان
ناشر و مدیر. از آنجایی که لهنرت در سال پیش از آن اقامتی کوتاه در تونس داشت، علاقه زیادی به مناظر طبیعی
و ساکنان آنجا پیدا کرده بود. شرکت این دو به صورت تخصصی به چاپ تصاویر از مناظر زیبا در تونس و مصر میپرداخت
و هزاران عکس و کارتپستال از این مناطق چاپ نمود.به گزارش کتابخانه تاریخ اسلام و ایران، لهنرت که در موسسه
هنرهای گرافیکی وین تحصیل کرده بود، روابطی با اعضای جنش « پیکچرالیسم » که عکاسی را به عنوان اثر هنری
میدانستند، داشت. عکسهای لهنرت نه تنها بیابان، تپههای شن روان، بازارها و مناطق محلی تونس را نشان
میداد، بلکه شامل تصاویری از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سنی بین کودکی و نوجوانی و چهرهای بین زن
و مرد داشتند. این تصاویر معمولا مطابق سلیقه مشتریان اروپایی تهیه شده بود که تصویری وسوسه انگیز و وهمآمیز از
شرق داشتند. لهنرت بدون شک در تهیه عکسها از این مساله استفاده نموده، ولی نبوغ قابل توجهی نیز به خرج داده است.
عکسهای او به صورت چاپ نقره ای، گراورسازی شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر این کارت پستالها از سال 1920 در آلمان
چاپ شده و در مصر پخش شده است.چاپها و متنهای منطبقهیچ شکی نیست که کارت پستال نشان داده شده
در شکل 1، که براساس شماره گذاری شرکت آنها، شماره 106 است و به عنوان مدل پوسترهای ایرانی مورد استفاده
قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که این خود به تنهایی میتواند نشان دهد که چرا
تصویرگران ایرانی آنرا به عنوان مدلی از حضرت محمد(ص) انتخاب نمودهاند. بدون شک، همه نسخ موجود از این عکس،
همه از عکس شماره 106 الگوبرداری کردهاند با این تفاوت که نسخ اولیه به عکس اصلی شبیه ترند. بدین ترتیب، لهنرت
ناخواسته در قلب یک اسطوره قرار گرفته است.سوال درباره ارتباط بین توصیف مرسوم از چهره پیامبر و چهره جوان تونسی،
هنوز بدون پاسخ مانده است. تصویر نمایشگر چهره یک نوجوان خندان است، با دهانی نیمه باز، عمامهای بر سر و گل
یاسمنی بر گوش. همین چهره در کارت پستالهای دیگری و تحت عناوین دیگری از قبیل احمد، جوان عرب و غیره تصویر
شده است.کشف مسیری که باعث گردیده تصاویر چاپ شده در دهه بیست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد،
برای ما ممکن نبوده است. اما این سوال وجود دارد که چه چیزی باعث شده که ناشران ایرانی شباهتی بین پیامبر
اسلامی در سنین نوجوانی و تصویر یک جوان تونسی بیابند؟قبل از جنگ جهانی اول، تصویر محمد در مجله نشنال
جئوگرافی در ژانویه سال 1914 و تحت مقالهای با عنوان اینجا و آنجا در شمال آفریقا چاپ شد که زیر آن نوشته شده
بود عربی با یک گل. در دهه بیست، کارت پستالهای تونسی این دو عکاس بین سربازان فرانسوی در شمال آفریقا بسیار
محبوب بود. در دهههای هشتاد و نود، کتب متعددی شامل عکس این نوجوان چاپ شد، ولی اغلب آنها عنوانی غیر از
محمد به عکس دادهاند.در نسخ ایرانی فعلی، اصلاحاتی روی تصویر انجام شده و از فریبندگی چهره نوجوان چیزهایی
نگه داشته شده است ولی از زیبایی جذاب آن کاسته شده است. شانه سمت چپ اندکی با پارچه پوشانده شده است
و دهان و چشمها اندکی اصلاح شده است. به طور کلی میتوان گفت که هنرمندان ایرانی سعی کردهاند جنبههای زیبا
پسندانه تصویر را کاهش دهند و تصویر را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زیبایی مقدسی ببخشند.عنوان یکی از
پوسترها (تصویر 2) این است: تصویر روحانی حضرت محمد، در سن 18 سالگی درهمراهی عمویش در یک سفر
تجاری از مکه به دمشق. به علاوه ادعا شده است که این تصویر توسط یک کشیش مسیحی کشیده شده و تصویر اصلی
آن در موزه رم قرار دارد.ریشه مسیحی؟همانطور که پیش از این نیز گفته شد، برخی از نوشتهها برای این اثر ریشهای
مسیحی قائلند، و نه یک ریشه اسلامی که این مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پیامبر و یا تصویرگری چهره وی،
مبری میسازد. به علاوه، این موید این مطلب است که مسیحیان حضرت محمد [ص] را در همان سنین کودکی به
عنوان شخصیتی الهی پذیرفته اند. این داستان از یک کشیش مسیحی کاتولیک یا ارتدکس به نام بحیرا صحبت میکند
که بر اساس داستان، در حین گشت و گذار حضرت در سوریه وی را براساس نشانه پیامبری بین شانههایش بازشناخته است.
پیامبر آینده باید میگفته است : «هنگامی که من به آسمان و ستارهها مینگرم خود را بالاتر از ستارهها مییابم».
به همین دلیل است که در بعضی عکسها ستارههایی در پس زمینه عکس دیده میشود.هرچند که هیچ توصیفی
درباره چهره حضرت محمد(ص) در نوجوانی وجود ندارد، ولی توصیفاتی از چهره وی در بزرگسالی گفته شده است :
گفته شده که وی پوستی سفید داشته، چشمانی سیاه، گونههایی صاف، ابروان پرپشت و کمانگونه. دنداندهای
مرتب و مویشان کمی موجدار بوده است. این خصوصیات در مورد نوجوان تصویر شده در پوسترهای ایرانی دیده
میشود. در حقیقت این تصویری از یک تصویر و نمایشی از یک نمایش است. به عبارت دیگر، تصویرگران ایرانی
مدلی از حضرت محمد(ص) را انتخاب کردهاند که نمایانگر زیبایی، جوانی و توازن است.

زندگانی حضرت محمد (ص)
رسول خدا دریکی از بزرگترین خاندان های عرب یعنی بنی هاشم بدنیا آمده است زیرا طایفه بنی هاشم
از بزرگترین شاخه های طایفه قریش بودند وقریش نیزازبزرگترین طایفه های عرب وبلند مرتبه ترین آنان بودند .
پیامبر (ص) یتیم بزرگ شد زیرا دوماهه درشکم مادر بود که پدزش عبدالله فوت نمود. ودرشش سالگی نیز
مادرش آمنه فوت کرد وپیامبر خدا دردوران بچگی مزه تلخ محروم بودن از مهر ومحبت پدر ومادری محروم شد
بعد ازفوت مادرپیامبر عبدالمطلب پدربزرگ محمد سرپرستی اورا به عهده گرفت درسن هشت سالگی پیامبر
عبدالمطلب نیز فوت نمود وبعد ازاو عموی پیامبر ابوطالب سرپرست اوشد تا اوبزرگ ونیرومند گردید .
رسول خدا ۴ سال اول زندگیش رادرصحرا ودرمیان خانواده بنی سعد سپری نمود که صحرا نشینی باعث
شدتا دارای جسمی قوی بدنی سالم وزبانی فصیح شودو در کودکی اسب سواری رابه خوبی یاد بگیرد.
اودر اوایل جوانی گوسفندان مردم مکه را چوپانی می کرد وازآنان دستمزد می گرفت ودر ۲۵ سالگی با
اموال ودارایی های خدیجه مشغول تجارت شد.
رسول خدا پیش ازآنکه به پیامبری مبعوث گردند دوبار به شهرهای بصری در منطقه شام سفرکرده است
بار اول دردوازده سالگی به همراه عمویش ابوطالب جهت تجارت به شهر بصری سفر کرد وبار دوم درسن
۲۵ سالگی بااموال خدیجه جهت تجارت به این شهر رفت.
محمد(ص) در غار حرا
چند سال پیش ازبعثت پیامبر خداوند علاقه به خلوت وگوشه نشینی رادردل آن حضرت قرار داده بود ایشان
درهرسال درماه مبارک رمضان درغار حرا به عبادت خداوند وتکر درنعمت های بزرگ الهی می پرداخت.
حضرت همین کار را ادامه داد تا درهمان غار وحی فرستاده وقرآن برپیامبر نازل گردید.
بعثت پیامبر(ص)
وقتی پیامبر چهل سال راتمام کرد وحی برایشان نازل گردید؛ (ام المومنین) عایشه رضی الله عنها
چگونگی نازل شدن وحی رااینچنین بیان می کند او می گوید: اولین مرحله نازل شدن وحی بررسول
خدا خوابهای راست وصالح بود پیامبر هرخوابی راکه می دید نتیجه آن مانند روشن صبح آشکار می گردید
او سپس به خلوت وکناره نشینی علاقمند شد وشبهای پشت سرهم درغار حرا خلوتنمود ودرآنجا
مشغول عبادت خداوند بودتا درآن غار وحی برایشان نازل شد و جبرئیل نزد او آمد گفت بخوان محمد
گفت خواندن نمی دانم جبرئیل او را گفت وچنان فشارش داد که پیامبر ناراحت شد باز رهایش کرد وگفت :
بخوان . باز هم محمد گفت خواندن نمی دانم . جبرئیل تاسه نوبت اورا گرفت وفشار داد ودربار سوم گفت :
« اقرا باسم ربک الذی خلق »
رسول خدا درحالی که ترسیده بود وبدنش می لرزید به خانه خدیجه برگشت وگفت : مرا بپوشانید؛ ایشان
رابا پارچه ای پوشاندند تا ترسش برطرف شد سپس واقعه رابرای خدیجه بیان کرد او گفت : ازخویش
می ترسم ؛ خدیجه گفت نه نترس به خدا سوگند خداوند هرگز تورا نمی آزارد ؛ زیرا تو صله رحم انجام
می دهی روزی کسب می کنی مهمان نواز هستی ودرانجام کارهای حق کمک می کنی.
اولین کسانی که به پیامبر (ص) ایمان آوردند:
اولین کسانی که به پیامبر ایمان آورد ند از زنان همسرش خدیجه بود پازکودکان علی ابن ابی طالب که
ده سال داشت ایمان آورد واز مردان ابوبکر صدیق به رسالت آن حضرت ایمان آوردند.
پیامبر به مدت سه سال محرمانه کسانی را که به عقل وخرد آنان اطمینان داشت به دین اسلام دعوت
کرد تا جمعی از مردان صاحب عقل وخرد مسلمان شدند.
پس ازآنکه تعداد مسلمانان نزدیک به سی نفر رسید خداوند به پیامبر دستور داد تامردم را آشکارا به
دین اسلام دعوت نمایند واز این مرحله بود که بت پرستان ومشرکان شروع به آزار واذیت مسلمانان نمودند.
هجرت به حبشه
پس ازعلنی شدن دعوت پیامبر مشرکان به آزار واذیت مسلمانان پرداختند بطوریکه بعضی ازیاران
پیامبر زیر شکنجه های کفار شهید شدند وبعضی دیگر نابینا ومجروح شدند ولی آنان برعقیده خویش
ثابت ماندند . مشرکین چون استقامت مسلمانان رادیدند تصمیم گرفتند که باپیامبر صلح کنند وبه آن
حضرت گفتند : هرچه مال وثروت از ما درخواست کنی به تو می دهیم وتورا پادشاه خود می کنیم
بشرط اینکه ازتبلیغ این دین دست بردارید اما آن حضرت فرمودند : به خدا قسم اگر آفتاب رادر دست
راست وماه رادردست چپ من بگذارند ازدعوت خود دست برنمی دارم تا ماموریت خود راانجام دهم یا
دراین راه کشته شوم.
با زیاد شدن آزار اذیت مشرکین نسبت به مسلمانان پیامبر دستور دادند: از مکه بیرون روید وبه حبشه
هجرت کنید که درآنجا پادشاهی عادل حکومت می کند و درآن سرزمین برکسی ظلم نمی شود تا
خداوند برای شما گشایشی حاصل کند.
هجرت به مدینه
خبر مسلمان شدن تعداد زیادی از مردم مدینه به گوش قریش رسید وآنان آذیت وآزارشان رانسبت به
مسلمانان شدیدتر کردند به همین خاطر رسول خدا به مسلمانان دستور داد تا به مدینه هجرت کنند
مسلمانان بطور محرمانه به مدینه هجرت نمودند ولی عمربن خطاب (رض) آشکارا هجرت کرد اواعلام
نمود که می خواهد به مدینه هجرت کند به آنان گفت : کسی که می خواهد مادرش به عزایش بنشیند
فردا دراین وادی سرراه من قرار بگیردولی کسی جرات نداشت که درراه او حاضر شود.
وقتی مشرکین قریش فهمیدند که مسلمانان در مدینه در عزت وآرامش بسر می برند درمحلی بنام
دارالندوه جلسه ای تشکیل دادند آنان تصمیم گرفتند که شخص پیامبر را به قتل برسانند گفتند درهر
طایفه ای جوانی نیرومند انتخاب شود وباهم محمد رابکشند تا خون درمیان طایفه ها تقسیم شود
جوانان انتخاب شده در کنار درخانه آن حضرت کمین گرفتند تا شب هجرت ایشان رابکشند اما رسول
خدا آن شب در بسترش نخوابید و وحضرت علی درجای او خوابید و وقتی مشرکان به خانه پیامبر هجوم
بردند دیدند که حضرت علی دربستر پیامبر خوابیده است.
آری پیامبر خانه اش را ترک نمود ولی کسانی که درکمین بودند تا ایشان را به شهادت برسانند آن حضرت
را ندیدند رسول خدا به خانه ابوبکر(رض) رفت ابوبکر ازپیش دوشتر رابرای سواری خود وپیامبر آماده کرده
بودآنان بسوی مدینه حرکت کردند وابوبکر (رض) مردی را برای راهنمایی اجاره گرفت .
نجات پیامبر از قتل برای قریش قیامتی شد آنها از راه مکه به مدینه به دنبال حضرت محمد وابوبکر رفتند
اما آنها رانیافتند سپس با رد پایابان خبره از راه یمن تا غار ثور رفتند و دردو غار ماندند بعضی گفتند شاید
محمد ورفیقش در این غار باشند اما بعضی دیگر گفتند مگر نمی بینید که عنکبوت در غار راتنیده وکبوتران
درآنجا لانه ساخته وتخم گذاشته اند همه اینها دلیل براین است که کسی مدتها داخل غار نشده است.
بعد از آن واقعه عظیم وتاریخی در غار ثور رسول خدا درراه مدینه وارد روستای قبا شد ودر آنجا اولین مسجد
دراسلام را بنا نمود سپس به مسیرش ادامه داد وهنگام فرارسیدن نماز جمعه ایشان وارد قبیله بنی سالم
بن عوف شدند ودرآنجا مسجدی ساختند واولین نماز جمعه رادرآنجا اقامه نمودند.
جنگهای پیامبر:
هرجنگی که پیامبر درآن شخصا حضور داشته اند را غزوه می نامند
وهر جنگی که بدون حضور شخصی پیامبر بود سریه نام دارد
تعداد غزوات پیامبر ۲۶ غزوه است وتعداد سریه های پیامبر ۳۸ سریه است
از میان غزوات یازده غزوه ازهمه مشهورترند که عبارتند از: غزوه بدر ؛ غزوه احد ؛ غزوه بنی نضیر ؛
غزوه احزاب ؛ غزوه بنی قریظه ؛ غزوه حدیبیه ؛ غزوه خیبر ؛ غزوه تبوک ؛ غزوه فتح مکه ؛ غزوه حنین ؛
و غزوه تبوک رانام برد درمورد چگونگی اتفاق این غزوات به کتاب زندگانی حضرت محمد وخلفای راشدین
تالیف مصطفی السباعی چاپ انتشارات کردستان مراجعه شود.
پیامبر درسال دهم هجری ودرسن ۶۳ سالگی دارفانی راوداع گفته وبه دیار باقی شتافتند.

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفیل، در شهر مكه
معظّمه، در میان كعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاریك را روشنائى بخشید.
در اولین مرحلهاى كه حضرت رسول صلوات الله علیه، قنداقه این نوزاد مبارك را از مادرش تحویل گرفت،
نوزاد با زبان فصیح خواند:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آیه 1) ؛
به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛
رستگار و سعادتمند خواهند بود.
حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله در مقابل، به او فرمود: یا على! بدان كه مؤمنین به وسیله تو رستگار خواهند
شد.
نام: على (نام آن حضرت به عنوان علىّ مرتضى به ترتیب حروف أبجد: 110، 1450 مىباشد.)
" سَلام اللهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا. "
كنیه: ابوتراب، ابو الائمّه، ابوالحسن و ... .
لقب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدّین، یعسوب المؤمنین، قائد الغرُّ المحجَّلین، امام المتّقین، سیّد الاوصیاء،
اسدالله، مرتضى، حیدر، أَنزع، قَضْم، وصىّ، ولىّ و ... .
پدر: عمران عبدمناف معروف به ابوطالب.
مادر: فاطمه بنت اسد، نوه هاشم، اولین زن هاشمیهاى كه با مرد هاشمى، ابوطالب ازدواج كرد؛
و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت، حضرت او را به عنوان مادر خطاب مىنمود.
نسبت امام على بن ابى طالب، با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام، به حضرت آدم صلوات الله
علیهم مىرسد.
نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بوده است، كه بر هر كدام نقش مخصوصى حكّ شده بود.
دربان آن حضرت را سلمان فارسى و قنبر نام بردهاند.
اولین كسى كه به نبوت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورد، على علیه السلام بود، كه در سن هفت
سالگى با آن حضرت نماز جماعت خواند.
آن بزرگوار در تمام جنگهاى زمان حضرت رسول غیر از جنگ تبوك، مشاركت داشت و بیشترین
پیروزىها به دست برومند و تواناى آن حضرت نصیب اسلام و مسلمین گردید.
طبق نقل ابن عساكر: جنگ بدر توسط امام على علیه السلام در سن 20 سالگى به نفع اسلام و مسلمین
به پایان رسید و نیز مكه توسط حضرتش در سن 28 سالگى فتح گردید.
جنگ جمل در ماه جمادی الثّانى، سال 36 هجرى قمرى، با ناكثین، به سركردگى عایشه، طلحه و زبیر، اتفاق افتاد. [مطابق با آذر ماه، سال 35 شمسى.]
جنگ صفین در ماه ذى الحجه، سال 36 هجرى قمرى، با مارقین، به سركردگى معاویه، رخ داد.
[مطابق با خرداد ماه، سال 36 شمسى.]
جنگ نهروان در سال 38 هجرى قمرى [مطابق با اردیبهشت ماه، سال 37 شمسى.]، با قاسطین،
به سركردگى خوارج واقع شد؛ و ایشان حدود چهل هزار نفر بودند، كه با نصایح حضرت دوازده هزار نفر
آنها توبه كردند و فقط 9 نفرشان از معركه گریختند؛ و مابقى كشته شدند و از مسلمین نیز تعداد 9 نفر
شهید گشت.
و به طور كلى آن حضرت هفتاد و دو مرحله جنگ و مبارزه با مخالفان و دشمنان داشته است.
[آمار مذكور طبق جمع بندى صاحب كتاب ارشاد القلوب دیلمى، صفحه 219 مىباشد.]
حضرت در مناسبتهاى مكرّر و مختلف، توسط پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان
اولین جانشین و خلیفه تعیین و معرفى گردید.

و در نهایت، پس از حجّة الوداع، روز هیجدهم ذى الحجّة، سال نهم قمرى [مطابق با دهم فروردین ماه،
سال دهم شمسى.]، حضرت در محلى به نام غدیر خم بین مكه و مدینه به طور رسمى مطرح و منصوب
به ولایت و خلافت شد.
ولى به علتهایى، خلافت ظاهرى به دست دیگران افتاد، تا آن كه در سال 35 هجرى، پس از قتل عثمان
مردم با حضرت على علیه السلام بیعت كردند و این بیعت پنج سال به طول انجامید.
آن حضرت در اجراى حقّ و عدالت و قانون، و طرفدارى و حمایت از مظلومان و محرومان، همچنین مبارزه با بى عدالتى و برخورد با ظالمان و چپاولگران، قاطع و سختگیر بود.
و احادیث بسیارى در شأن و عظمت آن امام مظلوم وارد شده است.
در مدت عمر شریف حضرت بین محدّثین و مورّخین اختلاف است؛ ولى مشهور 63 سال گفتهاند، كه
33 سال همزمان با پیغمبر اسلام صلّى الله علیه و آله 10 سال قبل از بعثت، 13 سال در مكه و 10 سال
در مدینه بود و سى سال هم پس از رحلت آن حضرت با تحمل سختىها و مصائب جانكاه به سر برد.
مدت امامت و خلافت واقعى آن امام علیه السلام، كه بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله
شروع شد، سى سال به طول انجامید؛ و خلافت ظاهرى و واقعى كه پس از قتل عثمان شروع گردید،
تنها پنج سال بوده است.
در تعداد فرزندان آن حضرت نیز بین محدّثین و مورّخین اختلاف است، لیكن سیّد محسن امین
[ أعیان الشیعه: ج 1، ص 327. ] تعداد اولاد امام على علیه السلام را 33 نفر پسر و دختر نام برده است.
شهادت و محلّ دفن: حضرت در سال چهلّم هجرى [مطابق با یازدهم بهمن ماه، سال 39 شمسى]،
صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادتِ مسجد كوفه كه یكى از چهار مسجد معروف و عظیم
القدر است توسّط عبدالرّحمن بن ملجم مرادى؛ و ترغیب زنى به نام قطّامه، به وسیله شمشیر زهراگین
ترور شد؛ و شب 21 همان ماه به فیض عُظْماى شهادت نایل گردید.
میسّر نگردد به كَس این سعادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
به كعبه ولادت، به مسجد شهادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
و پیكر مطهّر و مقدس آن حضرت در نجف اشرف، كنار حضرت آدم و نوح علیهم السلام دفن گردید؛
و قبر آن حضرت توسط حضرت نوح علیه السلام تهیه و آماده شده بود.
نماز آن حضرت چهار ركعت است: در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحید
خوانده مىشود.
و بعد از سلام نماز، تسبیح حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها، گفته مىشود و سپس خواستههاى
مشروع خود را از درگاه خداوند سبحان تقاضا نماید.
منابع:
ناسخ التّواریخ، دلائل الامامة طبرى، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار، إحقاق الحقّ، كشف الغمّة،
إعلام الورى طبرسى، انساب الاشراف، عیون المعجزات شیخ حسین عبد الوهّاب، تهذیب الاحكام
شیخ طوسى، مجموعه نفیسه، تاریخ اهل البیت، تذكرة الخواصّ، الفصول المهمّة و ... .]
امام على علیه السلام در تمام دوران عمر پر بركتش، بر جمیع علوم و فنون ظاهرى و باطنى
آشنا و مسلط بود.
معجزات و كرامات بى شمارى از آن امام مظلوم، "چه در زمان حیات و چه پس از آن" واقع
و صادر گردید، كه اكثر دانشمندان شیعه و سنى و بلكه دانشمندان دیگر مذاهب در كتابهاى
مختلف خود ذكر كردهاند.
پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله جنگهائى بر علیه اسلام و بر علیه آن حضرت
توسط منافقین و مخالفین به وقوع پیوست، كه مهمترین آنها سه جنگ به نامهاى: جمل، صفّین
و نهروان مىباشد.
در قفس بين من و بين كبوتر فرق نيست
شعله چون سر ميكشد يا خشك با تر فرق نيست
بين يك مرد زبون ياوه گوي جان پرست
وقت صلح و دوستي با صد دلاور فرق نيست
بيوفا و باوفا را گر به خواب افتد هوس
تا هوس طغيان كند يك بار ديگر فرق نيست
كام جو شور و هوس دارد كه كام تشنه را
بين آب جاري و آب سماور فرق نيست
رفته آزادي زكف، از وضع زندانم چه غم
جنس قير از آهن و پولاد يا زر فرق نيست
گفته باشم دل به درمان طبيبان دل مبند
زخم بر دل را مگو با رخم بر سر فرق نيست
آب و آتش، خار و گل، شهد روان و شوكران
بيوفا يار مرا با يار ديگر فرق نيست؟
اینجا - گاهی - عده ای
از هزارهُ گورها بر می خیزد
تاما بازماندگان بی دلیل را بگویند
بو،بوی دروغ ،بوی بد دروغ
دنیارا گرفته است !!
شما حواستان باشد - به سایه برگردید - سکوت کنید
در حیرتم
که چرا ؟
خداوند از آفرینش پروانه وشبنم پشیمان است
اما از عقوبت آدمی هرگز!!!!!!
سید علی صالحی
درپشت چهار چرخه فرسوده ای٬ کسی
خطی نوشته بود :
(( من گشتم ٬ نبود ٬ تودیگر نگرد . نیست))
این ایه ملال
در من هزار مرتبه تکرار گشت وگشت ٬
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود مینشاندمش
در عرصه بگوی ومگوی میکشاندمش:
- در جستجوی آب حیاتی؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟ دوست؟
ما نیزگشتیم
و آن شیخ با چراغی هی گشت))...
آیا تو نیز چون او٬ انسانت آرزوست؟
ّ گرخسته ای بمان و اگر خواستی بدان
ما را تمام لذت هستی به جستجوست .
پویندگی٬ تمامی معنای زندگیست.
هرگز(( نگرد نیست )) سزاوار مرد نیست ..!
کبر کم کن
کرم خاکی
کبر کم کن
چشم دیدن آفتابت نیست؟
میدانم
وگرنه
کیسه ات از چرک وخونابه آکنده نبود.
دریغ از هیچ
هیچ خاکی پاکیزه
کرم خاکی
توهیچ هم نیستی
از گنداب وتاریکی می گذری
اما سیده ومقورم که:
این منم!
ولولیدن ناموزونت را
هنری تازه می پنداری
حیف از کف کفش کهنهّ رهگذری
که بی اعتنا
دملی را که تویی
میترکاند
کبر کم کن
کرم خاکی
خيري از عمر گرانمايه نديديم و گذشت
روز آخر شد و جز سايه نديديم و گذشت
خوش نظرگاه غريبي است جهان ليكن حيف
اصل را در پس پيرايه نديديم و گذشت
نردبان هم قد معراج خدا حاصل شد
وندرين چوب الف پايه نديديم و گذشت
دامن آه گرفتم برسم كوي تو ليك
پاي در سلسله را مايه نديديم و گذشت
قسمتم شد دل بيمايه، سپس شرم حضور
در صف عشق تو همپايه نديديم و گذشت
مهرباني و وفا، دست رفاقت، بخشش
در دل مردم بيمايه نديديم و گذشت
در جوار دل اگر داشت دلي ميل حضور
ما كه جز طعنه همسايه نديديم و گذشت
مثل ما در فلكم هيچ به دامن نگرفت
اثر از موهبت دايه نديديم و گذشت
عاشقم عاشق دل دیوانه ای دارم بیا
نزگس چشم تورا گلخانه ای دارم بیا
ای که چشمانت جهانی را به مستی می کشد
آرزوی این چنین میخانه ای دارم بیا
غم مخور گر تاب گیسویت پریشان می شود
من در این دستان لرزان شانه ای دارم بیا
گر چه می دانم هوای بام دیگر کرده ای
در دلی کوچک برایت خانه ای دارم بیا
زیرسقف آسمان وفرش سرسبز زمین
در بهاری غرق گل کاشانه ای دارم بیا
هست دستانم تهی از زر ولی مهرتو را
میخرم٬ من بوسه جانانه ای دارم بیا
غیر چشمانت که گاهی آشنایم میشود
با دو عالم دیده بیگانه ای دارم بیا
شمع شبهایم اگر باشی برای شعله ات
پشت این ظاهر نمای پروانه ای دارم بیا
گر هوسناکان به هر راه تو دامی می نهند
من سر راه تو آب ودانه ای دارم بیا
ساقیا در انتهای نوبت میخانه ات
زارو مخمورم تهی پیمانه ای دارم بیا
ناظمم بودی وهستی تا ابد تا پای گور
من در این ره همت مردانه ای دارم بیا
گر شدی چون من تو مشتاق دعای نیمه شب
من برایت سبحه صد دانه ای دارم بیا

دریغ اما...
که دنیا ٬ آنچنان آبی که پنداری و
میخواهی
نخواهد شد
وسقف زندگی تا آخر هستی
هماره ابری وغرق غبار حسرتی
بی رخنه خواهدماند
دریغ اما ...
به جرم عاشقی صدها تو و من را
جهان برچوبه سرخ انا لحق ها..
دریغ اما...
زمان چند وچون زندگی طی شد
فقط فرسنگها از راه دراز کوتهش باقیست
و میگویی در این اندک مقام
قدر یک افسوس
چسان غیر خودم باشم
من آن آواز و پرواز پریروزم
که از دیروز تا اکنون
وتا فردای خفتن های بی برخیز
فقط از آرزوئی - کهنه ام لبریز
و آن دیدار آزادیست
دریغ اما
ویدا فرهودی